متفرقه
مامانی چون این وبلاگ رو به موقع درست نکردم و الان یه مدتی گذشته یکم از کارایی رو که تو اون سن انجام میدادی یادم رفته ببخش مامانی رو ، ممکنه مطالبم یکم درهم و برهم باشه ، یادمه تو اردیبهشت ماه بود یه روز صبح زودتر از ما از خواب بیدار شده بودی و بدون اینکه گریه بکنی داشتی به آویزت نگاه می کردی و احساس کردم یه صداهایی داره ازت در میاد ، اومدم بالا سرت دیدم داری واسه خودت غش غش می خندی ، یه چیزی مثل قهقهه زدن بود ، خیلی برام جالب بود چون تا حالا همچین صداهایی ازت نشنیده بودم. دیگه از کارات بگم اینکه روز 28 اردیبهشت وقتی جغجغه ات رو تکون میدادم دستتو آوردی جلو تا اونو از من بگیری و با کمک من تونستی این کارو بکنی.مامانی فدات بشه 30 اردی...
نویسنده :
مامان مهرسا
1:16










